|
بسمهتعالي
«عالم به طفيل رسولا...(ص)»
|
در پی دریافت چند سؤال در یکی دو ماه اخیر در سایت
اینترنتی دانشمند معظم، فیلسوف متأله
حضرت استاد موسوی، بر آن شدیم
علت خلقت و حقیقت نور محمدی(ص) را به تحقیق رویم. لذاست
بخشی از تدریس معظم له را در ذیل جلد(7) اسفار صدرایی تقدیم
خواهیم نمود و آنچه طبق احادیث فراوان در کتب متعدد حدیث، از
بیان محدثین بزرگوار بخصوص از بیان مرحوم مجلسی و نیز محمد بن
یعقوب کلینی(اعلی
ا... مقامه) رسیده است، مؤید است و جای تردیدی نیست. |
1)
فلسفه خلقت از دید عرفان
... اينجا
اشكالی است: او كه بود، او كه هست، او كه در اوج بود... اصلاً هدف از اين
خلقت چيست؟ مگر
نميگوئيم خدا نيازمند نيست؟ او كه جمالش را داشت، جلالش را هم داشت، همه
چيز را داشت، اصلاً چرا آسمان و زمين را خلق كرد؟!
اصلاً
براي چه خلق كرد؟ به درد چه ميخورند؟ چه اثر دارند؟ غرض از اينها چيست و
چرا اينگونه بروز كنند؟ مگر احتياج بوده؟ مگر نياز بوده؟ مگر نقصي بوده كه
خواست با اينها كمال دهد؟
خير، او
به پيدايش هيچكدام از عوالم كونيه نيازمند نبود. پس:
سؤال)
پيدايش اين عوالم براي چیست؟
جواب)
همه يك بهانه هست!! همه يك جلوهگاه
است، همه يك منظر زيباست و يك حجلهگاه است براي يك صنم، براي يك محبوب،
براي يك پاك باختة حق، آن هم جمال دل آراي عين عينها و اصل اصلها، حضرت
محمد(صلّيا... عليه و آله و سلّم) است و هر چه در اين بزمگاه و
زيباگاهان فيض ميبرند براي آن جمالاند، براي آن صنماند و طفيل آن عزيزند
كه از رشحات آن و جلوات نوري آن، حضرت حق به همه عنايت كرد.
پس تمام
اين عالم و تمام پائين و بالاها شدنهاي عالم براي جمال يك عين است، براي
يك اصل است، آن هم جمال نبوي است.
پس جهان
بيجهت درست نشده، بيجهت ابرازش نكردهاند.
باز اشكال
است:
اصلاً چرا جمال نبوي را خدا خلق كند؟
(اين اشكال دوم است)
جواب)
او خواست جمال خويش را مشاهده كند!! يعني عشق به ذات پيدا كرد، حق دارد،
اين عشق از نياز نيست، اين از جلال است، نه از نياز.
او عشق
به ذاتش داشت؛
خواست جمال حقيقي خويش را مشاهده كند، فقط و فقط آن جمالش را در يك آئينه
خواست ببيند، آن آئینه هم چهرة محمد(صلّيا...عليه
وآله و سلّم)
است.
يعني
حضرت حق همه جلال و جمالش را در جلوه احمدي
خلق كرد و جمال خودش را در جلال احمد ديد!
به عبارت
ديگر:
«سرّ العالم مكاشفه»:
يعني سرّ
عالم كشف جلال رسول الله(ص) است، حضرت ذوالجلال آنها را كشفشان كرد.
«معصوم المحفوظ الشاهد جُمعَ الرّسل»:
يعني آن
وجودي كه همهي رسولان و همهي معصومين در او جمع بودند.
«و
صدّيق الأنفس و الفارق علي سايره الاقدس»:
يعني آنكه
صديق انفس است فارق بين همة باطلهاست و او اقدسيت دارد.
«فالتفقت سيد الاعلي عليه»:يعني
حضرت حق به او عنايتي فرمود.
«ثم
اشار اليه انه
قم يا محمد(صلّيا...عليهوآلهوسلّم)»!!
و سپس:
«مكتوب بالنور الاظهر هذا هو المقام
المحمدي الأطهر »:
يعني همين
كه حضرت حق فرمود: «يا محمد برخيز!»، تمام كلمة "كنها" همه نقش محمد را
درست كردند، در همه نقش محمد آمد!
يعني در
پيشاني "كن" محمد(ص) منقوش گشت، علي(ع) منقوش گشت، فاطمه(س) منقوش گشت و
امامان معصوم منقوش گشتند.
«ثم
غمس قلم الاراده في مداد العلم»:
و بعد از اين قلم اراده در مداد علم فرو رفت.
«و
خطّ بيمين القدرة»:
به انگشت قدرت نوشته شد؛ در كجا؟
«في
اللوح المحفوظ كل ما كان و ما هو كائن و سيكون و ما لايكون»:
يعني همه
چيز، هر چه بودند و هر چه هستند و هر چه خواهند بود و هر چه بعد بيايند،
اصل اصلها، عین عينها
محمد(ص)،
يعني در تمام الواح كونيه نقش
محمد(صلّي
ا... عليه و آله و سلّم)
فرود آمد.
"ن و
القلم و ما يسطرون"
«كتب
ذلك القلم يا محمد(ص)»:
يعني اول اسمي كه با قلم
نوشته شد
"يا محمد"
بود. يعني از فرمان
"كن"
درست شد. بله، اصل محمد(ص)، اصل فاطمه(س)، اصل علي(ع) و سپس خدا فرمود:
«اني أريد أن أخلق من أجلك يا محمد(ص)»!
اراده
كردم كه خلق كنم براي تو، يعني هر چه خلق كردم بخاطر توست، همهي جهانيان
را براي تو خلق كردم!
«العالم الذي هو ملكك»:
و تمام ما يري و مالايري از آن تو هستند.
«و
اخلق جوهر الماء»:
خلق كردم جوهر آب را.
«ثم
خلق العرش و استوي و نصب الكرسي»:
همهي اينها را خلقشان كردم.
«فذابت»:
همه در هم فرو رفتند.
«فارسل النّفس»:
و نفسي را فرستادم.
«فتموُّج الماء من زعزعه»:
("زعزع" يعني به تكان آمدن)،
همهي اينها به لرزش آمدند.
«و
أزبد»:
و كفي در اينها پيدا شد.
«و
صوّت بحمد الحمد»:
اينها به صدا درآمدند تا خدا را حمد كنند.
«و
قال له»:
يكمرتبه صدايي برآمد: درست است همهي شما مخلوق خدائيد، اما؛
«أنا
احمد»:
من احمدم! و خدايتان مرا فيض مطلق قرار داده است.
آنچه
بودند همه آرام شدند...
پس بايد
بدانيم: هدف از "كن" محمد
و آل محمد(ص)
است.
پس اولين
خلقي كه حضرت حق، اولين كلامي كه حضرت حق فرمودند:
"كن"
و اصل هم رسول ا...(ص) بود و هست.
**********
تمام
اینها هیچ نیست جز حقیقت حدیث قدسی
«لولاک لما
خلقت الافلاک»
و یا احادیث متعدد دگر در بیان
«اول ما خلق
الله نوری»
یا
«روحی»...
که در کتب موثق و دقیق حدیث از بیان محدثین بزرگوار چون مرحوم مجلسی و نیز
محمد بن یعقوب کلینیاعلیا...مقامهم) آمده است.
پس از بیان این مقدمات
آیا خطا است که نور رسول ا... را اول ما صدر من ا... بگیریم؟
صفحه 21، جلد(7)اسفار صدرایی در حاشیه
توجه شود:
من عرف
النبی فقد عرف ربه. قال من رآنی فقد رأی الحق . و روحانیته العقل الکلی
الذی هو المجلی الاتم. ... و مظهر اسم ا... الاعظم...
پس این که در بعضی عبارات هدف از عقل اول
یا عقل کل را وجود قدیس رسول ا... گرفتهاند
دلیل بر آن نیست که رسول ا... بشر نباشد،
بلکه هدف مقام شامخ رسول است و این که حضرت ایشان "انسان کامل"است و گزیده
حق و بس.
ان الانسان الکامل لکونه خليفة
ا... مخلوقا علی صورة الرحمن... (جلد(7)اسفار ملاصدرا،صفحه 7)
|